دفترو میزو کلاس و بچه ها یادش به خیر
خرده های گچ لب تخته سیاه یادش به خیر
پس کجا رفتند ان دوران بازیگوشیم
زیر میز ها خنده های نا به جا یادش به خیر
روی لب های همه هر پنج شنبه خنده بود
شنبه ها خمیاز ه های پر صدا یادش به خیر
ان تقلب های پنهانی زمان امتحان
خط خطی کردن به روی دست و پا یادش به خیر
توی دست های معلم خط کشی بالا بلند
بوسه زد بر نقشه ی جغرافیا یادش به خیر
زنگ تفریح اخ می چسبید زیر افتاب
خوردن نوشابه ی کوکا کولا یادش به خیر
در محرم خواندن تواشیح و قران و حمد
گفتن ام الیجیب و یا خدا یادش به خیر
زنگ ورزش توپ های ساکت و بی چاره را
پرت میکردیم محکم در هوا یادش به خیر
توی عکس دسته جمعی در می اوردیم باز
بر سر هم شکلک های شاخ گاو یادش به خیر
جشن پیروزی بهمن ماه و تزیین کلاس
ناظم امد گفت : به به مرحبا یادش به خیر
زنگ دستور زبان فارسی گشت و گزار
لای لغت نامه های دهخدا یادش به خیر
تا که مبصر گفت : معلم غایب است
با خوشی گفتیم هورا هورا یادش به خیر
روز اعلان نتایج نمره ی هندسه بیست
دو اما نمره ی قران ما یادش به خیر
کاش برگردند یک بار دگر ان روز ها
روزهای با خوشی ها اشنا یادش به خیر ...

دلم هوای روزایی رو کرد که با بچه های کلاسمون سر به سر معلما می ذاشتیم
سر امتحانا تقلب ميكرديم . سر معلمو گرم مي كرديمو كلاسو دو در ميزديم .... بعدشم جلوی
در دفتر صف میکشیدیم و به کم شدن نمره ی انظباطمون می خندیدیم .
( 
البته من همیشه بچه ی خوبی بودم از این کارا نمیکردم 
)